post
چقدر سخت است بجای تو همه ی رویای با تو بودن را در آغوش بکشم. . .
ولت میکنم و میرم…ن اینکه دوست نداشته باشم.نه!بین خودمون باشه …از نخودی بودن “متنفرم!!!”
مرگ کجایی که زندگی مرا کشت ؟؟؟
دلمان کوچک است ،
ولی آنقدر جا دارد که برای هر عزیزی که دوستش داریم ،
نیمکتی بگذاریم برای همیشه ی عمر
ولی آنقدر جا دارد که برای هر عزیزی که دوستش داریم ،
نیمکتی بگذاریم برای همیشه ی عمر
وقتی دوستدارد و دوسش داری ب تقدیر اعتماد کن , مانند کودک یک ساله ای که وقتی او را به هوا می اندازند می خندد/عچون ایمان دارد او را میگیرند
مرا دید و نشناخت
این بود درد
آهای ایوب کجایی بیا تا برایت از صبر بگویم
قله ای که چند بار فتح بشه بی شک یه روزی تفریحگاه عمومی میشه ,مواظب دلت باش...
غمگینم مثل عکسی در اعلامیه ی ترحیم که خنده اش همه را می گریاند!
تراشکار ماهری شده ام
از بس که تو نیامدی و من برای دلم بهانه تراشیدم
خدایا امشبم مهمانم باش به صرف یک قهوه تلخ,وقتش رسیده طعم دنیایت را بدانی...
هر چه داشتم برایش رو کردم
اما لعنتی
"اسیر " نشد "سیر" شد!!!!
بی گمان روزی فرا خواهد رسید همچنان که در آغوش کسی خفته ای به یاد من ستاره هارا میشماری تا آرام شوی...
همرو خط زدیم تا به عشقمون برسیم غافل از این که خودمون خط خورده ی عشقمون بودیم تا به عشقش برسه!
خطش را عوض کرد...
من ماندم و "دوستدارم" هایی که
هرگز تحویل داده نشد...
دریا باش تا بعضی ها از با تو بودن لذت ببرن و بعضی ها که لیاقت تو رو ندارن غرق بشن!
فراموش شدنی نیستی مانند ماه ک با هیچ دستمالی از شیشه پنجره پاک نمیشود
نه اینکه زانو زده باشم...!
نه...
فقط دلتنگیت سنگین است!
همین!
نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانش نمیکند!
+ نوشته شده در چهارشنبه 04 اردیبهشت 1392 ساعت 13:24 توسط رها
|
ارسال نظر(8)
