رها...

post

 

می روی و من تحمل می کنم نبودنت را
می مانم و تو فراموش می کنی بودنـم را
 
 
دیروز می مردن ، فراموش می شدن آرام آرام
امروز چه زود از یاد می رویم بی آنکه بمیریم
 
 
روزگار استاد فراموشی هاست ، امید وارم شاگردش نباشی !!!
 
 
تصمیم گرفتم آنقدر کمیاب شوم شاید دلی برایم تنگ شود ، ولی افسوس فراموش شدم !
 
 
بر باد رفته” صد بار بهت است از “از یاد رفته!
 
 
به یاد آوردنت هر روز ، درد آورترین شکل فراموشی ست !
 
 
میدونی بن بست زندگی کجاست ؟
جایی که نه حق خواستن داری نه توانایی فراموش کردن
 
 
برات گردنبندی از گریه خریدم !
یادت باشه اگه فراموشم کنی ، گریه هام گردن توست !
 
 
کاش مىشد بدونى که فراموش کردنت مثل برآورده شدن آرزوهایم محال است
 
 
نبودن هیچگاه به تلخی فراموش کردن یک بودن نیست
 
 
خاطرات ناقوس هایی هستند که در ایام فراموشی به صدا در می آیند
 
 
ما بخار شیشه ایم ؛ نازمون کنی اشکمون در میاد چه برسه فراموشمون کنی !
 
 

 

 

 

 

 

 

 

خاطره تنها مدرکی است که فراموشی را محکوم می کند ، پس بمان در خاطرم !

 



+ نوشته شده در ساعت توسط رها | ارسال نظر(10)

post

 

چقدر آبروی دلم را خریده اند این سه نقطه ها
 
 
گفتی قیدت را بزنم اما ندانستی که دوست داشتن من از اول هم بی قید و شرط بود !
 
 
من هم مثل خیلی از عاشق ها از تو یادگاری دارم ولی یادگاری من با بقیه فرق داره ؛ یادگاری من از تو سینه ای پر از درده !
 
 
وقتی که رفت و منو از یاد برد
هرچی که داشتم همه رو باد برد !
 
 
کار سختی پیش رو دارم : بعد از رفتنت باید زنده بمانم !

 
 
سکوت تو سهمگین تر از سکوت ابرهاست ؛ هرگاه تو سکوت می کنی من می بارم !
شاید به همین خاطر سکوت کرده ای چون تو باران را دوست داری
 
 
منتظر قطارم ، قطاری که مسافرم در آن نیست و من در ایستگاه نیستم ؛ من روی ریلم !
 
 
دل من همانند اتوبوس های شهر شده !
غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم :
دیگر سوار نشوید ، جا نیست !
 
 
در باز و بسته شد ، حتما باد باز شوخی اش گرفته و باز ادای آمدنت را درمیاورد تا دلم را در قفس دلتنگی بلرزاند ؛ افسوس که نمیداند صدای پایت را حفظم
 
 
بعد از مرگم همه اعضای بدنم را اهدا کنید به جز قلبم
قلبم را در اعماق زمین دفن کنید تا آرام گیرد ، آخر قلب زخمی من دیگر نای تپیدن برای کسی را ندارد !
راستی یادم رفت ، خاکسترهای جگرم را هم دفن کنید
 
 
بغض آخرین دیدارمان را پلک نمی زنم ، می ترسم دنیا را سیل ببرد !
 
 
نیا لطفا !
میدانم می آیی ، لبخند نمیزنی ، میمیرم !
 
 
تو که نباشی با چتر هم که قدم میزنم ، گونه هایم خیس میشود
 
 
می شنوی ؟ دیگر صدای نفسم نمی آید ، به دار کشیده مرا بغض نبودنت !
 
 
ساده نیست گذشتن از کسی که گذشته هایت را ساخته !
 
 
کاش میشد یک لحظه جایمان را با هم عوض کنیم شاید تو میفهمیدی چقدر بی انصافی و من می فهمیدم چرا ؟
 
 

آخرش یک اعلامیه ترحیم چاپ می کنم با عکسی دونفره و برای کسانی که هیچوقت نمی فهمند به زبان ساده توضیح می دهم آن که خاک کردید اوست ؛ آن که مرده است منم


+ نوشته شده در ساعت توسط رها | ارسال نظر(11)

post

 

در انتظار تو ، کاسه ی صبر که هیچ، صبر کاسه هم لبریز شد
 
 
عشق یک اتفاق است ، نه انتخاب !
اگر انتخاب باشد
،با یک اتفاق از بین می رود !
 
 
عشق چیست ؟
صاعقه ایست بین دو نگاه !
پس از آن بارش باران محبت در دل ها
 
 
عشق غالبا یک عذاب است ولی محروم ماندن از آن مرگ است !
 
 
 
مرا پاپتی خواند ، آنکه در راهش کفشهایم پاره شد
 
 
 
یه وقتایی اونقدر هیچکس حالی ازت نمی پرسه که آدم شک میکنه نکنه مرده و خبر نداره

 
 
.
خدایا ، تمام خنده های تلخ امروزم را می دهم ،
یکی از آن گریه های شیرین کودکیم را پس بده

 
 
 
برای دل من همیشه “تو” خواهی ماند ،
حتی اگر مخاطب تمام این نوشته هایم “او” شوند
 
 
تو را ..
با دلی پر از خواستن می خواهم ..
همان چیزهائی ..
که من آرزو می کنم..
و “تو
همه را یکجا داری ..
 
 
قلبم
شاتر دوربین عکاسی‌ است که منم . !
به تو که می‌رسم ، تند می‌ زند
برای ثبت لحظه‌ها . . .
 
 
 
دیــوانـــه ام مــی کــنــد
فــکــر ایــنــکـــه
زنــده زنــده نــیــمــی از مــن را از مــن جـدا کـنـنـد
لـطـفــا
تــا زنـده ام بـــــــــــــمان

 
 
 
هر جا که می بینم نوشته است :
خواستن توانستن است
آتش می گیرم !
یعنی او نخواست که نشد ؟!

 
 
 

نمیدانی … !
چطور گیج می شوم
وقتی هرچه می گردم
معنی نگاهت
در هیچ فرهنگ لغتی
پیدا نمی شود … !

 

وقتی گرمای نگاه تو نیست این میشود حال و روز زمستانی من :
سرماخوردگیهای پی در پی ، تب و لرز های بی پایان … !
 
 
بعد از مـرگـم
قـلــبـم را جــدا از مـن خـــاک کنید
من و دلـــم هیچ گاه
آبـمـان توی یک جـوی نرفت
 
 
این روزها
همه چیز بوی تو را دارد
حتی هوا
آنقدر زیاد که دوست دارم
رگهایم هم احساست کنند ….
 
 
پیچک می شوم ، وحشی می پیچم به پروپایت
تاحتی نتوانی آنی بی “من” بودن را زندگی کنی
 
 
 
چه خوب است که هستى
وقتى که هستى ورود هر غریبه اى به این سراى پر از تو ممنوع میشود
و این براى بیتابى من تاب است
 
 
 
 


+ نوشته شده در ساعت توسط رها | ارسال نظر(5)

post

 

آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد ، مبادا تصویرت در چشمانم آواره شود.
 
 
میگویم سلام ، هیچکس جوابم را نمیدهد ، پس خدانگهدار میگویم شاید از سر اتفاق ، یک نفر دست هایش تکان بخورد .
 
 
رفتی اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم کوچه نمایان شوی وبرایم دستی تکان دهی
 
 
 
پشت سر گذاشتن خاطره ها

همه ی عشقا و دلبستگی ها
 
خیلی سخته ولی چاره نداری

جاده فریاد می زنه بیا
 
 
 
نه نمیدانی! هیچکس نمیداند!
پشت این چهره ی ارام در دلم چه میگذرد!
نمیدانی کسی نمیداند!...
این ارامش ظاهر و این دل ناارام چقدر خسته ام میکند....!
 
 
 
 
دستهایم را تا ابرها بالا برده ای
و ابرها را تا چشمهایم پایین
عشق را در کجای دلم …..
پنهانکرده ای که :
هیچ دستی به آن نمیرسد !
 
 
 
 
همیشه

در بدترین لحظه ها

تنها رها می کنی مرا و

بدترینِ لحظه ها

وقتی است

که تو

مرا

تنها
رها می کنی ...
 
 
  
غریبه
نمیدانم
گنجشک هاکه آنقدر شبیه همند
چطور همدیگر را میشناسند
و نمیدانم
چقدر شبیه من هست
که تو دیگر مرا نمیشناسی!
 
 
مگر بین منو تو چقدر فاصله است که هر چقدر سکوت میکنم ... نمیشنوی ؟..
سرفه می کنم بیرون نمی پرد ، سکوت بدی در گلویم نشسته.....
 
 
مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم . . .
مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان
 
 
 
روزهاست از سقف لحظه هایم یاد تو می چکد
اگر باران بند بیاید از این خانه می روم . .
 
 
 
 میدونی خوش بخت ترین زوج دنیا کیه … ؟

خنده و گریه . . . . !

به ندرت با هم دیده میشن اما وقتی با هم دیده میشن

اون بهترین لحظه ی زندگیه…..!
 
 
از در و دیوار قلبم نم دلتنگی می باره

بگو که دستات هنوزم واسه من یه چتری داره

دستامو تنها گذاشتی تو نمی دونی چیه دردم

از همون لحظه که رفتی دیگه زندگی نکردم...
 
 
 
در من ابری نهفته است که به آفتاب می خندد. چترت را فراموش کن اگر به سوی من می آیی. فراموش کن اگر از آسمان غمی داری .با من اینجا آرامش بی کران بارانی است که از چشمان تو سال هاست می بارد
 
 
 
آنجا که چشمای مشتاقی برای انسانی اشک میریزد ,زندگی ارزش رنج کشیدن دارد!
 
 
 
کسانیکه دوسشان دارم را مرور میکنم تا خاموشیم را به حساب فراموشیم نگذارند...
 
 
 
بی منطق ترین عضو بدنم چشمام هستند ,می بینند که دیگه دوسم نداری اما هنوز تشنه دیدنت هستند...
 
 
سخت است ...خیلی سخت وقتی بدانی او کجای زندگی توست ولی ندانی تو کجای زندگی او هستی!!!
 
 
همه نیمکتهای پارک دو نفره اند... بیخیال ,روی چمن میشینم!
 
 
 
دل است دیگر... اگر می فهمید نمی گرفت!
 
 
 
نه,گریه نمیکنم !چیزی در چشمانم رفته ...به گمانم یک خاطره است!
 
 
رفتن بهونه نمیخواد ,بهونه های رفتن که تموم بشه...کافیه!
 
 
عشق حقیقی ,هیچ وقت یکنواخت و آرام پیش نمیره!
 
 

 



+ نوشته شده در ساعت توسط رها | ارسال نظر(6)

post

 

دلم کمی خدا می خواهد.....

کمی سکوت....

دلم دل بریدن می خواهد....!!

کمی اشک...کمی بهت....کمی آغوش آسمانی.....!!

کمی دور شدن از این جنس آدم.........!!!!!
 
 
 
در حقیقت آدم در یه سکانس از زندگیش

گیر میکنه و بعد مهم نیست تاکجاپیش میره،

تا هر جایی هم که بره باز با یه چشم

به هم زدن برمیگرده به همان

سکانس ، همان سال ، همان روز ،

همان لحظه....

و پیر شدن انسان از این لحظه شروع میشه !
 
 
 
نیا باران زمین جای قشنگی نیست

من ازجنس زمینم خوب میدانم كه اینجا جمعه بازاراست

ودیدم عشق رادر بسته های زرد كوچك نسیه میدادند

دراینجا قدر مردم رابه جواندازه میگردند

دراینجا شعر حافظ رابه فال كولیان دربدراندازه میگیرند

نیا باران زمین جای قشنگی نیست...
 
 
دنيا هر چقدر هم که کوچک باشد ,

تو از من دور شده ای و اين

تمام واقعيت هاست !!!
 
 
  
چه تلخ محاکمه می شود زمستان

که برای جان دادن به درخت

خود جان می دهد

و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر

همه چيز به اسم بهار تمام می شود .....

 
 
 
در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمیخرند پروانه شدن ,ینی تباهی....
 
  
در وا میشود, بسته میشود,در هم وابسته میشود!ما که آدمیم...
 
 
 
به خدا بگویید زمستانش را سرد نیست جمع کند تکرار فصلهایش را,من در تابستانش هم از سوز سردتهایی دندان به دندان ساییده ام!
 
 
تک پرم نبودی!
خیالی نیست دیگری پرپرت میکند....
 
 
 
اگر کسی بهت گفت یارت چجوری بود ؟
بگو نامرد نبود,تا آخرش بود ولی قسمت نبود...
 
 
 
درد داره میشه تمام زندگیت ولی هیچ جای زندگیت حضور نداره...
 
 
اگر به یادت نمیام دلیل فراموشی تو نیست...من ترس از ارتفاع دارم....
 
 
خدایا دستانی را به دستانم بده که پاهایش با دیگری راه نرود...
 
 
 
دریا برای مرغابی تفریحی بیش نیست اما برای ماهی زندگیه,پس برای اونیکه عاشقته ماهی باش نه مرغابی!
 
 
من به جای خالیش بیشتر از خودش عادت کرده ام ... اعتراف تلخیست...!!!
 
 
 
لعنت به تو ای" دل "
همیشه...
جایی جا میمانی که تو را نمی خواهند...
 
 
 
من زانو هایم را به آغوش کشیده بودم وقتی او برای آغوش دیگری زانو زده بود....
 
 
 
دیگر به کسی نمیگویم دوستدارم انگار دوست دارم های من خداحافظ شنیده میشود!


+ نوشته شده در ساعت توسط رها | ارسال نظر(1)