رها...

post

 

چقدر آبروی دلم را خریده اند این سه نقطه ها
 
 
گفتی قیدت را بزنم اما ندانستی که دوست داشتن من از اول هم بی قید و شرط بود !
 
 
من هم مثل خیلی از عاشق ها از تو یادگاری دارم ولی یادگاری من با بقیه فرق داره ؛ یادگاری من از تو سینه ای پر از درده !
 
 
وقتی که رفت و منو از یاد برد
هرچی که داشتم همه رو باد برد !
 
 
کار سختی پیش رو دارم : بعد از رفتنت باید زنده بمانم !

 
 
سکوت تو سهمگین تر از سکوت ابرهاست ؛ هرگاه تو سکوت می کنی من می بارم !
شاید به همین خاطر سکوت کرده ای چون تو باران را دوست داری
 
 
منتظر قطارم ، قطاری که مسافرم در آن نیست و من در ایستگاه نیستم ؛ من روی ریلم !
 
 
دل من همانند اتوبوس های شهر شده !
غصه ها سوار میشوند فشرده به روی هم و من راننده ام که فریاد میزنم :
دیگر سوار نشوید ، جا نیست !
 
 
در باز و بسته شد ، حتما باد باز شوخی اش گرفته و باز ادای آمدنت را درمیاورد تا دلم را در قفس دلتنگی بلرزاند ؛ افسوس که نمیداند صدای پایت را حفظم
 
 
بعد از مرگم همه اعضای بدنم را اهدا کنید به جز قلبم
قلبم را در اعماق زمین دفن کنید تا آرام گیرد ، آخر قلب زخمی من دیگر نای تپیدن برای کسی را ندارد !
راستی یادم رفت ، خاکسترهای جگرم را هم دفن کنید
 
 
بغض آخرین دیدارمان را پلک نمی زنم ، می ترسم دنیا را سیل ببرد !
 
 
نیا لطفا !
میدانم می آیی ، لبخند نمیزنی ، میمیرم !
 
 
تو که نباشی با چتر هم که قدم میزنم ، گونه هایم خیس میشود
 
 
می شنوی ؟ دیگر صدای نفسم نمی آید ، به دار کشیده مرا بغض نبودنت !
 
 
ساده نیست گذشتن از کسی که گذشته هایت را ساخته !
 
 
کاش میشد یک لحظه جایمان را با هم عوض کنیم شاید تو میفهمیدی چقدر بی انصافی و من می فهمیدم چرا ؟
 
 

آخرش یک اعلامیه ترحیم چاپ می کنم با عکسی دونفره و برای کسانی که هیچوقت نمی فهمند به زبان ساده توضیح می دهم آن که خاک کردید اوست ؛ آن که مرده است منم


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 01 فروردین 1392 ساعت 23:44 توسط رها | ارسال نظر(11)