رها...

post

 

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب!
 
 
دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم، دوست ندارم بمانم و فراموشت کنم..
 
 
به اندازه ی...
بی خیال...
تو فکر کن دوستت ندارم
من از پس اندازه گرفتنش بر نمی آیم!
 
 
هوا سرد است اما سرما نمیخورم
تو نگران نباش ، کلاهی که سرم گذاشتی تا گردنم را پوشانده است...
 
 
چه “شوری” میزند دلم وقتی
در چشم دیگران
انقدر “شیرین” میشوی!
 
 
گاهی تنها ماندن تمرین بدی نیست ، زیرا در همه حال باید منتظر بی وفایی بود
 
 
 
باران که می بارد ، دلم برایت تنگ تر می شود
راه می افتم ، بدون چتر ! من بغض میکنم ، آسمان گریه!
 
 
 
 
جدا موندن از کسی که دوستش داری فرقی با مردن نداره
پس عمری که بی تو میگذرد مرگیست به نام زندگی
 
 
 
 
هر روز نبودنت را بر دیوار خط کشیدم
ببین این دیوار لامروت دیگر جایی برای خط زدن ندارد
خوش به حال تو که خودت را راحت کردی
یک خط کشیدی تنها ، آن هم روی من...
 
 
 
اینجا زمین است، زمین گرد است
تویی که مرا دور زدی!
فردا به خودم خواهی رسید
حال و روزت دیدنیست
 
 
 
دنیای آدم برفی ها دنیای ساده ایست
اگر برف بیاد هست ، اگر برف نیاید نیست
مثل دنیای من ، اگر تو باشی هستم ، اگر نباشی...!
 
 
 
 
عجیب است دریا… تا آدم را غرق خود می کند آن را پس می زند!
 
 
هر بار که می خواهم به سمتت بیایم
یادم می افتد “دلتنگی ” هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست.
 
 
قلب کال من در فصل دست های تو می رسد
فصلی برای تمام رویاها ، دستی برای تمام فصل ها.
 


+ نوشته شده در دوشنبه 09 بهمن 1391 ساعت 16:35 توسط rahaa16 | ارسال نظر(0)

post

 

در غمگين ترين لحظات زندگيم شادم که کسي نميداند که چقدر غمگينم . . .
 
 
مدتهاست نه به آمدن کسی دلخوشم
نه از رفتن کسی دلگیر ، بی کسی هم عالمی دارد . . .
 
 
خودم قبول دارم کهنه شده ام
 
آنقدر کهنه ، که می شود روی گرد و خاک تنم یادگاری نوشت
بنویس و برو . . .
 
 
وقتی چشمانم را روی هم میگذارم
خواب مرا نمیبرد ، تو را می آورد ، از میان فرسنگها فاصله . . . !
 
 
چیزی ویرانگرتر از این نیست
که دریابیم فریب همان کسانی را خورده‌ایم که باورشان داشته ایم
 
 
تنهایی قشنگ‌ترین حس دنیاست
چون برای داشتنش نیاز به هیـــــچ‌ کـــــس نداری . . . !
 
 
 
 
موهــــای بلنــــدم را
هیــــچ دوســــت نــــدارم
وقتــــی طنــــابِ دارم می شـــوند
بـــی نــــوازشِ دســــت های تـــــــو . . .
 
 
 
کسی که احساسات ِ تو رو بازی می گیره و تنهات میذاره
چند قدم اونورتر زیر ِ پایِ کسی دیگه داره لِه می شه
شک نکن . . .
 
 
برای من
مهر
در نگاه توست
 
نه اولین ماه پاییز . .
 
 
 
تنهایی من از جایی شروع شد که میان این همه "بود" منتظر یکی بودم که "نبود"
 
 
خواستم چشمهایت را از پشت بگیرم دیدم طاقت اسم هایی که میگویی را ندارم....
 
 
من ندار بودم عروسک قصه هایم پرید! دارا که باشی سارا خودش می اید....
 
گفتی که من به درد تو نمیخورم...!
اما هرگز نفهمیدی ... من تو را برای دردهایم نمیخواستم...
 
 
بر آنچه گذشت وآنجه شکست حسرت نخور زندگی اگر زیبا بود با گریه شروع نمی شد
 
 
آمدنت را حیران بنگرم یا رفتنت را مات بمانم...؟باد آورده را باد میبرد,قبول...اما دلم را که باد نیاورده بود...
 
 
همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود شاید آن روزی که برگشتی خسته باشی...
 
 
چگونه بفرستم" باورم" را برای تو تا باور کنی "فراموش کردنت"  کار من نیست....
 
 
 
 


+ نوشته شده در جمعه 06 بهمن 1391 ساعت 15:35 توسط rahaa16 | ارسال نظر(0)

post

 

دنیای زیر آب
شبیه دنیای چشمهای توست
هر چه بیشتر دست و پا می زنم
بیشتر غرق می شوم
 
 
بهشت فاصله ی پلک بالا و پایین من است ، وقتی که به “تو” نگاه میکنم
 

گفتی دوستم داری به اندازه قطرات بارانی که بر روی صورتت میریزد
و من هم دوستت دارم بدون توجه به چتری که روی سرت گرفتی
 
 
لکنت زبان هم بهانه ی خوبیست برای مزه مزه کردن اسمت
 
 
چشمهایت زمین سبز محبت بود و من قانون جاذبه اش را وقتی فهمیدم که سیب سرخ دلم افتاد
 
 
من چک نویس احساسات تو نیستم ، “دوستت دارم” هایت را جای دیگری تمرین کن
 
 
کاش می دانستی در این کویر تنهایی تو را داشتن حس خیس باران است !
 
 

وقتی ناله های خرد شدنت زیر پای باران نوای دل انگیزی شد
چه فرقی می کند برگ سبز کدامین درختی . . .
 
رویاهایم را امشب میگذارم پشت در ، بیچاره رفتگر ، چه بار سنگینی دارد
 
 
مرهم زخم هایم کنج لبان توست ، بوسه نمیخواهم ، سخن بگو
 
 
مهم نیست
دور باشی
یا که نزدیک
از روبه رو بیایی
یا که روی بگردانی از من
ماه را از هر طرف که ببینی ماه است 
 
 
تو تغییر نور را در آسمان تماشا می‌کنی
من چشمهای تو را . . .
 
 
دوام نمیاورم سرمای زمستان امسال را
باید کوچ کنم…  به قشلاق آغوشت . . .
 
 
خیابانهای تنهایی دلی ولگرد میخواهد و اوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد
برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت….ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد؟؟
 
 
من که نباشم دنیا یک “من”کم دارد
تو که نباشی من یک “دنیا” کم دارم . . .
 
با تمـام مـداد رنگـی هـای دنـیا
بـه هـر زبـانی که بـدانی یـا نـدانی !
خـالی از هـرتشبیه و استعـاره و ایهـام
تنهـا یکــ جملـه برایـت خـواهـم نوشت :
دوستت دارمــ خاص ترین مخـاطب خـاص دنیـا !
 
اندوهی برای من نیست

چون

آنکه مرا دوست دارد اگر هزار دلیل برای رفتن باشد

رهایم نخواهد کرد

او یک دلیل برای ماندن خواهد یافت . .
 
 
دلــــــم

اگـــر بــرای ِ تــو تـنگ مـی شــود

ببخـش !

روزم ایـن گـونه ، قـشنـگ مـی شـود . . .
 
 
 
همه ی کارهایت را بخشیدم

جز آن تردید آخر هنگام رفتنت

که هنوز مرا

به برگشتنت امیدوار نگه داشته . .
 
 
تو میدانی از مرگ نمیترسم،

فقط، حیف است،

هزار سال بخوابم و خواب تو را نبینم . . .
 
 
 


+ نوشته شده در سه‌شنبه 26 دی 1391 ساعت 20:22 توسط rahaa16 | ارسال نظر(14)

post

 

گاه سرسری رد شو و زندگی کن…دقت،”دق ت” میدهد!
 
ا دیروز …هرچه می نوشتم عاشقانه بود !از امروز …هرچه بنویسم صادقانه است !عاشقانه دوستت دارم
 
نزر کردم اگر نیایی پیاده از یادت برم
 
میگوید:آخرخنده گریه است
بهانه ای جورکن بخندم!
بغضی درگلودارم!
 
 
 
این بار که آمدی
دستانت را روی قلبم بگذار
تا بفهمی این دل با دیدن تو نمی تپد
میلـــرزد
 
 
 
 
دلم برای لمس نگاهت سخت دلتنگی میکند ، به کدامین بهانه حواسش را پرت کنم !
 
 
 
عاشق ترین مرد، آدم بود
که بهشت را به لبخند حوا فروخت
 
 
نمی دانی چه رنجیست ماندن
وقتی همه برای رفتن تو دعا می کنند . . .
تنهایی قشنگ‌ترین حس دنیاست
چون برای داشتنش نیاز به هیـــــچ‌ کس نداری . . . !

 
 
نمیدانم چرا بین این همه آدم پیله کردم به تو !
شاید فقط با تو پروانه میشوم . . . !

 
 
هیچ میدانستی
زیباترین عاشقانه ای که برایم گفتی
وقتی بود که اسمم را با “میم” به انتها رساندی . . .
 
 
هرگز نفهمیدم فراموش کردن درد داشت یا فراموش شدن
به هر حال دارم فراموش میکنم فراموش شدنم را . . .
 
 
 
گرگ هم که باشی
عاشق بره ای خواهی شد
که تو را به علف خوردن وا می دارد
و رسالت عشق این است
شدنِ آنچه نیستی !
 
 
 
دوست داشتن ، نه در ازدحام روز گم می شود
نه در خلوت شب
خفته یا بیدار دوست می دارمت . . .
 
 
من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی
و محکم در آغوشم بگیــری
و شیطنت وار ببوسیم
و من نگذارم !
عشق من ، بوسه با لجبازی ، بیشتر می چسبد !
 
 
 
یک سبد دعای خوشبختی مال تو
دست من بود می گفتم همه دنیا مال تو
 
دوستت دارم
این تعارف نیست
زندگی من است . . .
 
 
چشم من چشمه ی زاینده ی اشک
گونه ام بستر رود
کاشکی همچو حبابی بر آب
در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود . . .


+ نوشته شده در شنبه 16 دی 1391 ساعت 21:13 توسط rahaa16 | ارسال نظر(2)

post

 

صدا بزن مرا
مهم نیست به چه نامی
فقط میم مالکیت را آخرش بگذار
می خواهم باور کنم ، مال تو هستم
 
 
بی بهانه در خاطرمی وفراموش نمیشوی شاید دوست داشتن همین باشد
 
 
کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت… آنوقت به او میگفتم… یقه را آنقدر تنگ بافته ای… که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم…!!!
 
 
تعداد دقیق مژه هایت را میدانم تعجب نکن ، مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد ؟
 
 
در دلم کودکیست که “بی تو بودنش” را نق میزند، من هیچ، لااقل بهانه ی او باش
 
 
اگه دنبالت میام فقط دارم حرفتو گوش می کنم !
آخه خودت گفتی برو دنبال زندگیت … !
 
 
دوست داشتن که شاخ و دم ندارد !
اگر داشت ، من دیو کوچکی بودم که عاشقانه تو را دوست دارد
 
 
حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست که
روی اون « هــا » کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم
بعد وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !
رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی
باید مردونه پاش وایستی
 
 
برای با تو مترادف شدن
خـــــواهم گذشت
از تمام هم خانواده های خودم
 . .
 
مـــاه من ، ماهـــک من
در کدامیــن شب تقدیرم بجویمت که آسمان تقدیرم همیشه بارانی است . .
شعری خواهم سرود بر وزن تو
که تمام مصرع هایش ، هم قافیه باشد با چشمانت
. . .
 
نوک قله را میخواهم،تا داد بزنم عشق را،تا انعکاس بیابد آنگاه که میگویم”دوستت دارم
 
 


+ نوشته شده در دوشنبه 11 دی 1391 ساعت 18:43 توسط rahaa16 | ارسال نظر(8)

post

 

از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...!
افسوس که تو به فرداها سفر کردي
 
 
دعا کردیم که بمانی ، بیائی کنار پنجره ، باران ببارد .
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی :
اما دریغ که رفتن راز غریب همین زندگیست .
رفتی پیش از آن که باران ببارد
 
 
آرزوی خیلی ها بودم ! اما اسیر قدرنشناسی "یک" نفر شدم
 
 
چهار فصل کامل نیست ، هوای تو هوای دیگریست
 
 
چه فرقی دارد ، پشت میله ها باشی یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن ، وقتی که آرزوهایت در حبس باشند
 
 
خدایا یا نوری بیفکن یا توری ، ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد .
 
 
 
همیشه به یادت هستم اما شاهدی ندارم جز کلاغ بام خانه مان که او هم حقیقت را به تکه پنیری می فروشد
 
 
 
وقتی قرارمان پروانه شدن است ، بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند .
 
 
 
از این آمد و رفت های تکراری دلم گرفته ، یا نیا ، یا نرو !
 
 

عشق یعنی اختیار بدی که نابودت کنند ولی "اعتماد" کنی که این کار را نمیکنند .
 
 
 
با هر قدمی که دور شدی روحم خراشی خورد ، حالا با هر نسیمی درونم میسوزد
 
 
کوه کندن فرهاد نه کاریست شگفت ، شور شیرین به سر هرکه فتد کوه کن است
 
 
 
دوست داشتن را نه می نویسند نه میگویند ، ثابت می کنند
 
 
 
چقدر صدای تیک تاک ساعت دلخراش است وقتی تو "یک ثانیه" هم در کنارم نیستی .
 
 
 
در خاطری که "تویی" ، دیگران فراموشند ، بگذار در گوشت بگویم "میخواهمت" ، این خلاصه ی تمام حرفهای عاشقانه ی دنیاست .
 
 
 
کاش بدانی ، قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی : بمان ، نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی : هر طور راحتی .
 
 
 
این روزها آنقدر به "تنهایی" عادت کرده ام که حتی اگر "تو" که سالها منتظرت بودم هم پشت در باشی در را باز نخواهم کرد .
 
 
همین که قاصدکی را فوت کنی تا عطر نفسهایت را با خود بیاورد ، برای دلم کافیست .
 
 

میان آنهمه الف و ب مشق دبستان ، آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود
 
 
غمگینم ! وقتی تمام جفتهای دنیا "تنهاییم" را به رخم میکشند، حتی جورابهایم !
 
 
 
زمستان را دوست ندارم چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم .
 
 
 
من هنوزم از بازی کلاغ پر میترسم ، میترسم بگویم "تو" و آرام بگویی پر !
 

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 04 دی 1391 ساعت 14:47 توسط rahaa16 | ارسال نظر(2)

post

 

خیال نبودنت نیز زیباست
اصلا بگذار صادقانه بگویم
هر خیالی که ردی از تو داشته باشد زیباست
 
 
 
باران که می بارد همه چیز تازه می شود
حتی داغ نبودنِ تو . . .
 
 
 
خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که
خیلی دوستش دارم خیلی !
 
 
 
 
 
 
بــــاز هـــــم خیال تــــو
مــــرا
برداشــــت
کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم!
 
 
 
شاید تو
سکوت میان کلامم باشی!
دیده نمیشوی
اما من تو را احساس می کنم
شاید تو ….
هیاهوی قلبم باشی!
شنیده نمیشوی
اما من تو را نفس می کشم!
 
 
 
 
پـــــــــــــــرواز را دوســــت دارم
وقتـــــے
از ارتفاعــــات لبانــــــت
به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم
چـــه سقــــوط دلنشینــــے
راستــــے میدانستــــے
پــــــــــــــرواز را تـــو یـــادم دادے
 
 
 
 
چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم
گمان مے کرد فریب داده استــ مرا
نمے دانستــ تو پرسیده بودے :
مرا بیشتر دوستــ دارے یا ماندن در بهشــ ــتــ را
 
 
 
 
 
فاجعــــه یعنى
آنقدر در تو غــرق شـــده ام
که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى احســـاس خیانــت میـــکنم!!
عشـــق یعنى همین
 
 
 
دست هایـمان را بـهم قفـل کنیم
فقط یـادت باشد
کلیـد را جایـی بـگذاری
که یـاد هیـچ کدامـمان نـماند
 
 
 
 
 
 
وقتی کــه نیستی
شکـــــ دارم که بیایی
وقتی هم که می آیــــی
مطمئن نیستـــــــم که میمانی
وقتی هــــم که میروی
نمیدانم که باز میگردی یا نــه
این دو دلــــــــی ها
دو راهـــــــی ها
دوگانگـــــی ها
مرا خواهد کشت..
بیـــــــــــا
و یا
یک بار برای همیشه نیـــــــــــا…!
 
 
 
 
تـــا آســــمان خــیــــال ِ تـــو چقــــدر راه اســــت؟
دو بـــال بـــرایــــم کافــیـــســــت؟
مـــی خواهـــــم به هــــوای تــــو در هــــوای تـــــو اوج بگیــــرم!
منــتــــظــــرم مـــی مــــانـــــــی ؟
 
 


+ نوشته شده در جمعه 10 آذر 1391 ساعت 15:13 توسط rahaa16 | ارسال نظر(4)

post

 

شادیهایم هدیه به تو ، کم بودنش را بر من خرده مگیر ، این تمام سهم من از دنیاست .
 
 
آنکه خاطر تو را می خواهد حتما نفسی می خواهد، نفسم باش که خاطر تو را می خواهم
 
 
تو را به رخ تمام شقایق ها میکشم و میگویم : تا گل من هست زندگی باید کرد !
 
 
چقدر بغض کردم ، کنارم نبودی ...
هزار بار دلم خواست ببارم نبودی ..
نبودی ببینی چقدر سوت و کورم ...
چقدر بیقرارم ...
 چقدر بی عبورم...
 
 
کوچه را دیدی به وقت شب چه تنها می شود ؟ بی تو از آن کوچه هم تنهاترم....
 
 


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 آذر 1391 ساعت 19:37 توسط rahaa16 | ارسال نظر(1)

post

 


قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم


فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که “دوستت دارم


دیگر لام تا کام حرفى نمیزنم
 
 
 
گاهی “دوست داشتن” پنهان بماند قشنگ تر است

دوست داشتن را باید کشف کرد ؛


درک کرد ، و از آن لذت برد
 
 
تو فقط با من باش

من قول میدهم با خودم هم قطع رابطه کنم !
 

نگران نباش! نمیشود دوستت نداشت


لجم هم بگیرد از دستت... دفترچه خاطراتم پر از فحش های عاشقانه میشود
...!
 
 
هوای فاصله سرد است ، من از کلاف دلم برایت خیال گرم می بافم !!
 

یاد تو حس قشنگی است که در دل دارم


چه تو باشی چه نباشی “نگهش میدارم
”  . . .
 

روزگار ، نبودنت را برایم دیکته می کند


و نمره ی من باز می شود : صفر


 
هیچ وقت نبودنت را یاد نمیگیرم !
 
 
ساعت نشدم پشت به دیوار کنم
خود را به دقیقه ها گرفتار کنم

ساعت شده ام که دوستت دارم را
هر ثانیه در گوش تو تکرار کنم
 
 

ذهنم فلج می شـــــود… وقتی می خوانمت

و تو حتی نمیگویی

جـــــــــانم
!
 
 
نقــاش خــــوبی نــــبودم...

اما ایــن روزها... به لطـف تــــــــــو...


انـــتظار را دیـــدنی میكــشـم
 
 
دیوانه نیستم !

فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند ، تو را “دوست” دارم
 
 
خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد

و رمز جدول چنین بود
:

دوستم بدار
 
دوستت دارم ، بیشتر از خودم ، کمتر از خدایم

چون عاشق توام و محتاج خدایم
 
 
کاش واژه ی حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود که برای بیان کردن دوستت دارم ، نیاز به قسم خوردن نبود
 
 
لـبهـایت را می خواهـم نـه از برای بـوســه که برای درمان درد انـتـظارم

آن زمان که امواج صدایت را تـبـدیـل می کـند بـــه :دوستـت دارم ...
 
 

برای عاشق شدن که بهانه های ریز و درشت لازم نیست
!

برای عاشق شدن کافیست تو نگاه کنی و من لبخند بزنم
 
 
گمم نکن

 
در گوشه ای از حافظه ات آرام مینشینم ، فقط بگذار بمانم
 

به دلم نشستی ولی دو زانو
!

معذب نباش ، برو عقب قشنگ تکیه بده ، پاهاتم دراز کن ، این دل فقط جای توئه
 
 
تنهایی همین است ، تکرار نامنظم من بی تو

بی آنکه بدانی برای تو نفس می کشم
 
 
تنهایی همین است ، تکرار نامنظم من بی تو

بی آنکه بدانی برای تو نفس می کشم
 
 
باور کردم تنهایی را

چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب
...


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 آذر 1391 ساعت 17:39 توسط rahaa16 | ارسال نظر(3)

post

 

تو آدم
من حوا
بیا جهانى دیگر آغاز کنیم
عشق بورز
دوستم داشته باش
تازه سیب چیده ام
 
 
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت
که تورو فقط و فقط واسه خودت بخواد ،
که وقتی تو اوج تنهایی هستی با چشماش بهت بگه: هستم ، تا تهِ تهش!
 
 
آنقدر باورت دارم ، که وقتی می گویی ” باران ” خیس می شوم

 
عشق یعنی اختیار بدی که نابودت کنند ولی “اعتماد” کنی که این کار را نمیکنند
 
 
با هر قدمی که دور شدی روحم خراشی خورد ، حالا با هر نسیمی درونم میسوزد
 
 
هنوز دلخوشم به “خدانگهدارش” ، اگر نمی خواست برگردد ،
اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد
 
 
شاید تنها کسی نبودم که دوستت داشتم ، اما کسی بودم که تنها تو را دوست داشتم

 
 
خالی تر از سکوتم
انبـوهــی از ترانـه
بــا یـاد صبـح روشـن اما
امیـد باطل
شب دائـمی ست انـگار

 
 
 
همـچـون ساعـت شنی شــده ام
کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد
و الـتـمـاس مـیـکــنــد
یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد
مــن هــم
نه …! !
لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! !
بــگـذاریــد تــمام شــوم
 
 
چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . .
یـکــ اتــآقِ تـآریک
یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم
یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر !
وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے
.
 
رسیده ام به حس برگی که میداند بادازهرطرف که بیاید
سرانجامش افتادن است
 
سکوت متن آسانی است که معمولا اشتباه خوانده می شود .
 

پرنده ای که مال تو نیست صد تا  قفس هم براش بسازی آخرش میره .
 
گاه گاهی به درد دل خود میخندم ، خلق دارند تصور که دلی خوش دارم .
 
قلب کال مـن
در فصل دست های تــو می رسـد
فصـلی برای تمـــــام رؤیــاها
دستــی برای تمـــام فصل ها
 
 
به دلم افتاده بود که امشب حتماً
خوابت را می بینم ….. آنقدر خوشحال بودم که تا صبح خوابم نبرد
 
 
 
وقتی زیادی به کسی بگی دوست دارم ….خیال میکنه احساستو به حراج گذاشتی….تو حراجی هم چیز خوبی گیر آدم نمیاد…پس یه کم جلو اون زبونتو بگیر..
 
 
جدا
 که شدیم
هر دو به
یک احساس رسیدیم
تو به “فراغــــــت
من  به “فراقــــت
یک
حرف تفاوت که مهم نیست
 
 
اگر مجبور باشم انتخاب کنم بین دوست داشتنت یا نفس کشیدن

 از آخرین نفسم استفاده می کنم تا بهت بگویم دوستت دارم
 
 
میپسندم زمستان را که معافم میکند از پنهان کردن دردی که درصدایم می پیچد واشکی که در نگاهم میچرخد ,به همه میگویم سرما خورده ام.
 
هی رفیق...
زخم هایت را پنهان کن اینجا مردم زیادی بانمک اند
 
 
هرچه دلم را خالی میکنم باز پرمیشود ازتو عجب برکتی دارد دوستداشتنت!!!
 
 
دلتنگ که باشی گاهی آرزو میکنی یک نفر صدات کن حتی اشتباهی....
 
 
زیاد خوب نباش ...
زیادم دم دست نباش ..
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را میزنی آدما این روزها عجیب به خوبی آلرژی پیدا کردند,زیاد که باشی زیادی میشوی!!!
 
 
هیچ کس نفهمید شاید شیطان هم عاشق حوا شده بود که بر آدم سجده نکرد....
 
 
میدونی پشت چشمای لیلی چی نوشته بود ؟نفرین به عشقی که غمش قسمت من شد....
اعتراف میکنم به خیانت وقتی که نبودی با خیالت بودم!
 
 


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 آذر 1391 ساعت 16:50 توسط rahaa16 | ارسال نظر(2)