رها...

post

 

بهت گفتم با “دلم” بازی نكن!
ببین…
خرابش كردی!
دیگه عاشق نمیشه
 
 
   تنهاییم را با کسی قسمت نمیکنم که تنهایم بگذارد
 
 
باران که کاره ای نبود
فقط بهانه بود
چرا که همه حرفم این بود
که من لعنتی عاشقت هستم…
 
 
     چقدر نیستی…
از این همه نبودن، حوصله ات سر نمی رود…؟
 
 
 
  باران بهانه بود تا زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی…
ای کاش نه کوچه انتها داشت و نه باران بند می امد…
 
 
 
     خدايا آسمانت چه مزه ايست؟….
ما كه فقط زمين خورده ايم.!!!!
 
 
 
     گاهی خنده بیخ گلویم را
می گیرد!
آخرش هیچ کس نفهمید
ناخوشی من چیست…
همه گول خوردند…
 
 
 
 
 
     یک عشق واقعی
پایان خوبی ندارد!!!
هیچ وقت …
 
 
 
    با آدما مثل خودشون نباش
خودت باش
چون گم میشی
اونوقت باید دنبال خودت بگردی
 
 
 
      دو خط موازي هيچوقت بهم نميرسند
مگه اينکه
يکيشون براي ديگري بشکنه!
 
 
 

وقتی کسی که باید تــو را بفـهمد ؛

درکت نمی کنــد !
دوسـت نـداری خـودت را به هیـچکس ِ دیگـر بفـهمانی
 
 
 
گــــاهی فکــــر میــــکنم …
بعضــــی هاااا همان بعضــــی هاااا بمانند بهتــــر است
 
 
 
خدایا ،یه چیزی میگم ولی دلگیر نشو ….به خودت قسم دنیات ته نامردیه!


+ نوشته شده در ساعت توسط رها | ارسال نظر(0)

post

 

هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمه بدون اینکه بخوای به زور بهش حالی کنی . . .
 
 
 
بادکنـــک مـــن!

تاب نفســـي را که به آن داده‌ام نـــدارد

ببيـــن . . .

چگونـــه سر به هـــر کجا ميـــزند

که تهـــي شود از انـــدوه!
 

آهـــــــــای لعنتی...

مثل تمام آن چیزهایی که تا به حال از من گرفتی،

علاقه ام... دلم، عمرم، واعتماد...!

بگیر دیگر...

دستانم را بگیر
 
 
خدایاشبیه بادکنکی شده ام

ازبغضهایی که به اجبار فرو داده ام...

التماست میکنم...

فقط یک سوزن!

تکه تکه شدنم باخودم...
 
 
 
 
باران می خواهم

آنقدر شدید که...

من و تنهاییم را

با خودش بشوید ، ببرد !!!!
 
 
 
روزی به تمام این بی قراری ها میخندی

و ساده از کنارشان میگذری...!!!

این قشنگترین دروغیست که

دیگران برای آرام کردنت به تو میگویند ...
 
 
 
دلـــــــــم میگـــــــــیرد

وقـــــــــــتـی مــــــــــــــــیدآنم

در دنـــــــــــــیآیِ بــــــــــه این بــــــــزرگی

هیچ دلـــــی نیســت کــه بـــرآیِ مـن تنـــگ شـــود...
 

آنقدر برای تو بوده ام...

که دیگر...

من برایم غریبه است...!

اینگونه است وقتی که میروی...

میمیرم...

چون نه تورا دارم نه خودم را...!!
 

ایـن روزها

بُـرد با کســی اســت که بــی رحـم باشـد ،

از دلــت کـه مایـه بگــذاری ،

سوختـه ای ...!
 
 
 

گاه جلوی آینه می ایستم ... خودم را در آن میبینم ..

دست روی شانه اش میگذارم و می گویم... ...

چه تحملی دارد "دلت"...!!!
 


+ نوشته شده در ساعت توسط رها | ارسال نظر(1)

post

 

 
ای ابر ها نبارید !
من دریا را به پایش ریختم
. . .
برنگشت
!
 
 
دست خالی‌ که نمی‌شود به پیشواز خاطره رفت !
من هم وقتی‌ چمدانم پر از گریه شد راه می‌‌افتم . . .
 
 
 
جای خالیت را آنقدر با چشمانم آب میدهم که باز کنارم سبز شوی . . .
 
 
 
خدایا ؟ حواست هست ؟
صدای هق هق
گریههایم از گلویی می آید که تو از رگش به من نزدیکتری . . .
 
 
 
کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “ چته ؟ چی شده ؟ ” ؛ بغلت کنه و بگه “ گریه کن ” . . .
 
 
اشکی که بی دلیل بیاید ، اشک دلتنگی نیست ، اشک بی کسی است !
 
 
فقط رفت بدون کلامی که بوی اشک دهد . . .
فقط رفت بدون نگاهی که رنگ حسرت داشته باشد . . .
فقط رفت . . .
فقط رفت و من شنیدم که توی دلش گفت : راحت شدم . .
 
 
 
دو ابر که عاشق یکدیگر می شوند ، بغضمی کنند و یکدیگر را در آغوش می کشند اما نمی دانند این وصال نابودشان می کند . .
 
 
 
حالا اشکها هم شبیه تو شده اند گریه که میکنم نمی آیند . .
 
 
 
اونی که گریه می کنه یه درد داره اما اونی که می خنده هزار و یه درد . . .
 
 
 
اشک ها قطره نیستند بلکه کلماتى هستند که مى افتند فقط بخاطر اینکه پیدا نمیکنند کسى را که معنى این کلمات را بفهمد . . .
 
 
خدایایا فریاد گلویم را بگیر یا بغض گلویم را . . .
هر کدام راه دیگری را بسته اند !
 
 
 
مرا می شکنی
سرت را با افتخار بالا می گیری
ببین از سقف بالای سرت
چگونه اشک چکه می کند . . .
مغرور نباش
که روزی این سقف شکسته
روی سرت خراب می شود . . .


+ نوشته شده در ساعت توسط رها | ارسال نظر(11)