رها...

post

 

صدا بزن مرا
مهم نیست به چه نامی
فقط میم مالکیت را آخرش بگذار
می خواهم باور کنم ، مال تو هستم
 
 
بی بهانه در خاطرمی وفراموش نمیشوی شاید دوست داشتن همین باشد
 
 
کاش میدانستم چه کسی این سرنوشت را برایم بافت… آنوقت به او میگفتم… یقه را آنقدر تنگ بافته ای… که بغض هایم را نمی توانم فرو دهم…!!!
 
 
تعداد دقیق مژه هایت را میدانم تعجب نکن ، مگر زندانی کاری جز شمردن میله های زندانش دارد ؟
 
 
در دلم کودکیست که “بی تو بودنش” را نق میزند، من هیچ، لااقل بهانه ی او باش
 
 
اگه دنبالت میام فقط دارم حرفتو گوش می کنم !
آخه خودت گفتی برو دنبال زندگیت … !
 
 
دوست داشتن که شاخ و دم ندارد !
اگر داشت ، من دیو کوچکی بودم که عاشقانه تو را دوست دارد
 
 
حواسمون باشه دل آدما شیشه نیست که
روی اون « هــا » کنیم بعد با انگشت قلب بکشیم
بعد وایسیم آب شدنش رو تماشا کنیم و کیف کنیم !
رو شیشه نازک دل آدما اگه قلبی کشیدی
باید مردونه پاش وایستی
 
 
برای با تو مترادف شدن
خـــــواهم گذشت
از تمام هم خانواده های خودم
 . .
 
مـــاه من ، ماهـــک من
در کدامیــن شب تقدیرم بجویمت که آسمان تقدیرم همیشه بارانی است . .
شعری خواهم سرود بر وزن تو
که تمام مصرع هایش ، هم قافیه باشد با چشمانت
. . .
 
نوک قله را میخواهم،تا داد بزنم عشق را،تا انعکاس بیابد آنگاه که میگویم”دوستت دارم
 
 


+ نوشته شده در دوشنبه 11 دی 1391 ساعت 18:43 توسط rahaa16 | ارسال نظر(8)

post

 

از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...!
افسوس که تو به فرداها سفر کردي
 
 
دعا کردیم که بمانی ، بیائی کنار پنجره ، باران ببارد .
و باز شعر مسافر خاموش خود را بشنوی :
اما دریغ که رفتن راز غریب همین زندگیست .
رفتی پیش از آن که باران ببارد
 
 
آرزوی خیلی ها بودم ! اما اسیر قدرنشناسی "یک" نفر شدم
 
 
چهار فصل کامل نیست ، هوای تو هوای دیگریست
 
 
چه فرقی دارد ، پشت میله ها باشی یا در خیابانهای شهر در حال قدم زدن ، وقتی که آرزوهایت در حبس باشند
 
 
خدایا یا نوری بیفکن یا توری ، ماهی کوچکت از تاریکی این اقیانوس می ترسد .
 
 
 
همیشه به یادت هستم اما شاهدی ندارم جز کلاغ بام خانه مان که او هم حقیقت را به تکه پنیری می فروشد
 
 
 
وقتی قرارمان پروانه شدن است ، بگذار روزگار هرچقدر میخواهد پیله کند .
 
 
 
از این آمد و رفت های تکراری دلم گرفته ، یا نیا ، یا نرو !
 
 

عشق یعنی اختیار بدی که نابودت کنند ولی "اعتماد" کنی که این کار را نمیکنند .
 
 
 
با هر قدمی که دور شدی روحم خراشی خورد ، حالا با هر نسیمی درونم میسوزد
 
 
کوه کندن فرهاد نه کاریست شگفت ، شور شیرین به سر هرکه فتد کوه کن است
 
 
 
دوست داشتن را نه می نویسند نه میگویند ، ثابت می کنند
 
 
 
چقدر صدای تیک تاک ساعت دلخراش است وقتی تو "یک ثانیه" هم در کنارم نیستی .
 
 
 
در خاطری که "تویی" ، دیگران فراموشند ، بگذار در گوشت بگویم "میخواهمت" ، این خلاصه ی تمام حرفهای عاشقانه ی دنیاست .
 
 
 
کاش بدانی ، قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی : بمان ، نه اینکه شانه بالا بیندازی و آرام بگویی : هر طور راحتی .
 
 
 
این روزها آنقدر به "تنهایی" عادت کرده ام که حتی اگر "تو" که سالها منتظرت بودم هم پشت در باشی در را باز نخواهم کرد .
 
 
همین که قاصدکی را فوت کنی تا عطر نفسهایت را با خود بیاورد ، برای دلم کافیست .
 
 

میان آنهمه الف و ب مشق دبستان ، آنچه در زندگی واقعیت داشت خط فاصله بود
 
 
غمگینم ! وقتی تمام جفتهای دنیا "تنهاییم" را به رخم میکشند، حتی جورابهایم !
 
 
 
زمستان را دوست ندارم چون با آمدنش به یاد نگاه های سردت می افتم .
 
 
 
من هنوزم از بازی کلاغ پر میترسم ، میترسم بگویم "تو" و آرام بگویی پر !
 

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه 04 دی 1391 ساعت 14:47 توسط rahaa16 | ارسال نظر(2)

post

 

خیال نبودنت نیز زیباست
اصلا بگذار صادقانه بگویم
هر خیالی که ردی از تو داشته باشد زیباست
 
 
 
باران که می بارد همه چیز تازه می شود
حتی داغ نبودنِ تو . . .
 
 
 
خاطراتت صف کشیده اند !
یکی پس از دیگری
حتی بعضی هاشان آنقدر عجولند که صف را بهم زده اند !
و من
فرار می کنم
از فکر کردن به تو
مثل رد کردن آهنگی که
خیلی دوستش دارم خیلی !
 
 
 
 
 
 
بــــاز هـــــم خیال تــــو
مــــرا
برداشــــت
کجــــا می بــــرد نمــــی دانــــم!
 
 
 
شاید تو
سکوت میان کلامم باشی!
دیده نمیشوی
اما من تو را احساس می کنم
شاید تو ….
هیاهوی قلبم باشی!
شنیده نمیشوی
اما من تو را نفس می کشم!
 
 
 
 
پـــــــــــــــرواز را دوســــت دارم
وقتـــــے
از ارتفاعــــات لبانــــــت
به عمــــق آغوشـــت سقـــوط میکنــــم
چـــه سقــــوط دلنشینــــے
راستــــے میدانستــــے
پــــــــــــــرواز را تـــو یـــادم دادے
 
 
 
 
چقدر خوشحــ ــال بود شیطــ ــان وقتے سیبــ را چیدم
گمان مے کرد فریب داده استــ مرا
نمے دانستــ تو پرسیده بودے :
مرا بیشتر دوستــ دارے یا ماندن در بهشــ ــتــ را
 
 
 
 
 
فاجعــــه یعنى
آنقدر در تو غــرق شـــده ام
که از تلاقـــى نگاهـــم بادیگرى احســـاس خیانــت میـــکنم!!
عشـــق یعنى همین
 
 
 
دست هایـمان را بـهم قفـل کنیم
فقط یـادت باشد
کلیـد را جایـی بـگذاری
که یـاد هیـچ کدامـمان نـماند
 
 
 
 
 
 
وقتی کــه نیستی
شکـــــ دارم که بیایی
وقتی هم که می آیــــی
مطمئن نیستـــــــم که میمانی
وقتی هــــم که میروی
نمیدانم که باز میگردی یا نــه
این دو دلــــــــی ها
دو راهـــــــی ها
دوگانگـــــی ها
مرا خواهد کشت..
بیـــــــــــا
و یا
یک بار برای همیشه نیـــــــــــا…!
 
 
 
 
تـــا آســــمان خــیــــال ِ تـــو چقــــدر راه اســــت؟
دو بـــال بـــرایــــم کافــیـــســــت؟
مـــی خواهـــــم به هــــوای تــــو در هــــوای تـــــو اوج بگیــــرم!
منــتــــظــــرم مـــی مــــانـــــــی ؟
 
 


+ نوشته شده در جمعه 10 آذر 1391 ساعت 15:13 توسط rahaa16 | ارسال نظر(4)

post

 

شادیهایم هدیه به تو ، کم بودنش را بر من خرده مگیر ، این تمام سهم من از دنیاست .
 
 
آنکه خاطر تو را می خواهد حتما نفسی می خواهد، نفسم باش که خاطر تو را می خواهم
 
 
تو را به رخ تمام شقایق ها میکشم و میگویم : تا گل من هست زندگی باید کرد !
 
 
چقدر بغض کردم ، کنارم نبودی ...
هزار بار دلم خواست ببارم نبودی ..
نبودی ببینی چقدر سوت و کورم ...
چقدر بیقرارم ...
 چقدر بی عبورم...
 
 
کوچه را دیدی به وقت شب چه تنها می شود ؟ بی تو از آن کوچه هم تنهاترم....
 
 


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 آذر 1391 ساعت 19:37 توسط rahaa16 | ارسال نظر(1)

post

 


قول میدهم لام تا کام حرفى نزنم


فقط بگذار از”دال تا میم” بگویم ، بگذار بگویم که “دوستت دارم


دیگر لام تا کام حرفى نمیزنم
 
 
 
گاهی “دوست داشتن” پنهان بماند قشنگ تر است

دوست داشتن را باید کشف کرد ؛


درک کرد ، و از آن لذت برد
 
 
تو فقط با من باش

من قول میدهم با خودم هم قطع رابطه کنم !
 

نگران نباش! نمیشود دوستت نداشت


لجم هم بگیرد از دستت... دفترچه خاطراتم پر از فحش های عاشقانه میشود
...!
 
 
هوای فاصله سرد است ، من از کلاف دلم برایت خیال گرم می بافم !!
 

یاد تو حس قشنگی است که در دل دارم


چه تو باشی چه نباشی “نگهش میدارم
”  . . .
 

روزگار ، نبودنت را برایم دیکته می کند


و نمره ی من باز می شود : صفر


 
هیچ وقت نبودنت را یاد نمیگیرم !
 
 
ساعت نشدم پشت به دیوار کنم
خود را به دقیقه ها گرفتار کنم

ساعت شده ام که دوستت دارم را
هر ثانیه در گوش تو تکرار کنم
 
 

ذهنم فلج می شـــــود… وقتی می خوانمت

و تو حتی نمیگویی

جـــــــــانم
!
 
 
نقــاش خــــوبی نــــبودم...

اما ایــن روزها... به لطـف تــــــــــو...


انـــتظار را دیـــدنی میكــشـم
 
 
دیوانه نیستم !

فقط ، فقط طوری “خاص” که دیگران نمیتوانند ، تو را “دوست” دارم
 
 
خانه های جدول زندگیم را دستان مهربانت یک به یک پر کرد

و رمز جدول چنین بود
:

دوستم بدار
 
دوستت دارم ، بیشتر از خودم ، کمتر از خدایم

چون عاشق توام و محتاج خدایم
 
 
کاش واژه ی حقیقت آنقدر با زبان ما صمیمی بود که برای بیان کردن دوستت دارم ، نیاز به قسم خوردن نبود
 
 
لـبهـایت را می خواهـم نـه از برای بـوســه که برای درمان درد انـتـظارم

آن زمان که امواج صدایت را تـبـدیـل می کـند بـــه :دوستـت دارم ...
 
 

برای عاشق شدن که بهانه های ریز و درشت لازم نیست
!

برای عاشق شدن کافیست تو نگاه کنی و من لبخند بزنم
 
 
گمم نکن

 
در گوشه ای از حافظه ات آرام مینشینم ، فقط بگذار بمانم
 

به دلم نشستی ولی دو زانو
!

معذب نباش ، برو عقب قشنگ تکیه بده ، پاهاتم دراز کن ، این دل فقط جای توئه
 
 
تنهایی همین است ، تکرار نامنظم من بی تو

بی آنکه بدانی برای تو نفس می کشم
 
 
تنهایی همین است ، تکرار نامنظم من بی تو

بی آنکه بدانی برای تو نفس می کشم
 
 
باور کردم تنهایی را

چقدر دلم کسی را نمی خواهد امشب
...


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 آذر 1391 ساعت 17:39 توسط rahaa16 | ارسال نظر(3)

post

 

تو آدم
من حوا
بیا جهانى دیگر آغاز کنیم
عشق بورز
دوستم داشته باش
تازه سیب چیده ام
 
 
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت
که تورو فقط و فقط واسه خودت بخواد ،
که وقتی تو اوج تنهایی هستی با چشماش بهت بگه: هستم ، تا تهِ تهش!
 
 
آنقدر باورت دارم ، که وقتی می گویی ” باران ” خیس می شوم

 
عشق یعنی اختیار بدی که نابودت کنند ولی “اعتماد” کنی که این کار را نمیکنند
 
 
با هر قدمی که دور شدی روحم خراشی خورد ، حالا با هر نسیمی درونم میسوزد
 
 
هنوز دلخوشم به “خدانگهدارش” ، اگر نمی خواست برگردد ،
اصراری نبود که خدا مرا نگه دارد
 
 
شاید تنها کسی نبودم که دوستت داشتم ، اما کسی بودم که تنها تو را دوست داشتم

 
 
خالی تر از سکوتم
انبـوهــی از ترانـه
بــا یـاد صبـح روشـن اما
امیـد باطل
شب دائـمی ست انـگار

 
 
 
همـچـون ساعـت شنی شــده ام
کــه نـفــس هـای آخـرش را مـیـزنـد
و الـتـمـاس مـیـکــنــد
یـکـی پـیـدا شـود و بـرش گــردانـد
مــن هــم
نه …! !
لـطــفـا بـرم نـگــردانـیـد ! ! !
بــگـذاریــد تــمام شــوم
 
 
چیـزی نمیـخـوآهَم جـز . . .
یـکــ اتــآقِ تـآریک
یـکـ مـوسیقـے بے کَلآم
یـکـ فنجـآن قهـوه بـهـ تَلخـی ِ زهـر !
وَ خـوآبـے بـه آرآمـے یـکــ مـَرگ هَمیشـگـے
.
 
رسیده ام به حس برگی که میداند بادازهرطرف که بیاید
سرانجامش افتادن است
 
سکوت متن آسانی است که معمولا اشتباه خوانده می شود .
 

پرنده ای که مال تو نیست صد تا  قفس هم براش بسازی آخرش میره .
 
گاه گاهی به درد دل خود میخندم ، خلق دارند تصور که دلی خوش دارم .
 
قلب کال مـن
در فصل دست های تــو می رسـد
فصـلی برای تمـــــام رؤیــاها
دستــی برای تمـــام فصل ها
 
 
به دلم افتاده بود که امشب حتماً
خوابت را می بینم ….. آنقدر خوشحال بودم که تا صبح خوابم نبرد
 
 
 
وقتی زیادی به کسی بگی دوست دارم ….خیال میکنه احساستو به حراج گذاشتی….تو حراجی هم چیز خوبی گیر آدم نمیاد…پس یه کم جلو اون زبونتو بگیر..
 
 
جدا
 که شدیم
هر دو به
یک احساس رسیدیم
تو به “فراغــــــت
من  به “فراقــــت
یک
حرف تفاوت که مهم نیست
 
 
اگر مجبور باشم انتخاب کنم بین دوست داشتنت یا نفس کشیدن

 از آخرین نفسم استفاده می کنم تا بهت بگویم دوستت دارم
 
 
میپسندم زمستان را که معافم میکند از پنهان کردن دردی که درصدایم می پیچد واشکی که در نگاهم میچرخد ,به همه میگویم سرما خورده ام.
 
هی رفیق...
زخم هایت را پنهان کن اینجا مردم زیادی بانمک اند
 
 
هرچه دلم را خالی میکنم باز پرمیشود ازتو عجب برکتی دارد دوستداشتنت!!!
 
 
دلتنگ که باشی گاهی آرزو میکنی یک نفر صدات کن حتی اشتباهی....
 
 
زیاد خوب نباش ...
زیادم دم دست نباش ..
زیاد که خوب باشی دل آدم ها را میزنی آدما این روزها عجیب به خوبی آلرژی پیدا کردند,زیاد که باشی زیادی میشوی!!!
 
 
هیچ کس نفهمید شاید شیطان هم عاشق حوا شده بود که بر آدم سجده نکرد....
 
 
میدونی پشت چشمای لیلی چی نوشته بود ؟نفرین به عشقی که غمش قسمت من شد....
اعتراف میکنم به خیانت وقتی که نبودی با خیالت بودم!
 
 


+ نوشته شده در پنج‌شنبه 09 آذر 1391 ساعت 16:50 توسط rahaa16 | ارسال نظر(2)

post

 

تو بارون که رفتی شبم زیرو رو شد
یه بغض شکسته رفیق گلو شد
 
 
از تو متنفرم حتی اگر اندازه تمام ستاره های آسمان هم دوستم داشته باشی
برایت آرزوی مرگ نمیکنم چون باید بمانی و خوشبختی من و بد بختی خود را ببینی . . .
منتظر آن روز هستم
مانند روزی که رفتی و گفتی دیگر باز نمی گردی
 
چقدر سخته
کسی رو که دوستش داری نتونی بهش بگی که دوستش داری وچقدر
بده که کسی تورو دوست داشته باشه واینو نتونه بهت بگه . . .
 
چقدر سخته
دلت بخواد سرتو باز به دیواری تکیه بدی که
یبار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده . . .
 
چقدر سخته
تو خیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما
وقتی دیدیش هیچ چیزی بجز سلام نتونی بگی . . .
 
 
من بودم ، تو و یک عالمه حرف
و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد !
کاش بودی و می فهمیدی وقت دلتنگی ، یک آه چقدر وزن دارد
 
 
تمام مزرعه کافر صدایش می زدند
گل آفتابگردان کوچکی که عاشق باران شده بود
 
در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
مثل آرامش بعد از یک غم ، مثل پیدا شدن یک لبخند
مثل بوی نم بعد از باران ، در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟
 
من به آن محتاجم !
 
دل اگر بستی ، محکم نبند ، مراقب باش گره کور نزنی ، او میرود ، تو میمانی و یک گره کور
 
دلم از نبودنت پر است ، آنقدر که اضافه اش از چشمانم میچکد !
 
حلقه ی دستانت که بر کمرم میزنی ، زیباترین اسارت زندگی من است !
 
بیچاره عروسک دلش میخواست زارزار بگرید ، اما خنده را بر لبانش دوخته بودند !
 
در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی !
 
صبر کن ، برگرد ، چمدان هایمان اشتباه شده است ، دلم را به جای خاطراتت بردی !
 
کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که می توانستم چرخ و فلک دنیا را به کام تو بچرخانم


 
نبودنت را با ساعت شنی اندازه گرفته ام ، یک صحرا گذشته است !
 
دوریت زمستانی دیگر است ، کمتر از من دور شو ، باز سرما خورده ام
 
اسپند دود می کنم ، برای عشقمان
هر شب
میان راز و نیاز های شبانه
نکند جادوگر زشت بی تفاوتی ، چشممان بزند . . .
 
 
گفتی : نفرین میکنی ؟
گفتم : نه ، اما از خدا میخوام
هیچکس ، اندازه من دوستت نداشته باشد . . .
 
 
دلم یک جای دنج میخواهد
آرام و بی تَنِش
جایی باید باشد غیر از این کنج تنهایی!
تا آدم گاهی آنجا آرام بگیرد
مثلا آغوش تو !
 
 
 
 
 
سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است
گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی
و گاهی
آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی . . .
 
 
سوت‌ می‌کشد در هوا ، کابل‌ تلفنی‌ که‌ می‌توانست‌
زیباترین‌ عبارات‌ جهان‌ را
از عاشقی‌ به‌ عاشقی‌ برساند . . . !
 
سنگ هایـی کـــه من از یادِ تو بر دل میــــزدم
خانه ای میشد
اگر خانه بنا میکردم . . .
 
 
از وقتی که تــو رفتی ، آینده هیچ وقت نیامد که هیچ
گذشته هم هیچ وقت نگذشت . . .
 
بسترم صدف خالی یک تنهایی است
و تو چون مروارید
گردن آویز کَسان دگری . . .
 
فاصله خط عابر پیاده ندارد ، دست مرا بگیر و از آن رد کن ،
قرار دیدار ما هر نیمه شب ، خیالت که نمی گذارد بخوابم


 
تو را طلب نمیکنم…نه اینکه بی نیازم … صبورم . . .
 
میدانی تمام وجودم هستی این شعر را برای تو نوشتم تا بخوانی و بدانی همه ی زندگی ام هستی نه قافیه دارد ، نه ردیف ، نه آهنگ دارد، نه طنین. اینها همه حرف دلم بود ، همین!
 
هنوز هم
از بین کارهای دنیا , دل بستن به دلت بیشتر به دلم می چسبد
 


+ نوشته شده در دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 18:27 توسط rahaa16 | ارسال نظر(1)

post

 

اگه فکر میکنی که رفتنت باعث شکستنم میشه ؛ اگه فکرمیکنی که بعد ازرفتنت اشک میریزم ؛ اگه فکرمیکنی که بانبودنت لحظه هام خالی میشن؛ اگه فکرمیکنی که هرلحظه دلم برات تنگ میشه؛ اگه فکرمیگنی که بی تومیمیرم؛ درست فکرمیکنی تو که میدونی نبودنت رو تاب نمیارم پس بــــــــــــــــــــــــــــــــــمــون
 
از ديروزها به دنبالت دويدم و به اميد ديدارت به امروز رسيدم ولي افسوس...!
افسوس که تو به فرداها سفر کردي
 
وقتي از يه نفر ضربه مي خوري درست مثل اين مي مونه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده ولي وقتي مي بخشيش درست مثل اين مي مونه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چيزي ازت نمونده
 
 
مهم اين نيست كه قشنگ باشي ، قشنگ اينه كه مهم باشي! حتي براي يك نفر
 
 
زندگي دفتري از خاطرهاست ... يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ... يک نفر همدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست ، چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد... ما همه همسفريم
 
 
 
مرا اینگونه نگاه نکن دل من پر از
سکوت است سکوتی که اگر نمایان شود
عالمی را به آتش می کشد در پس پوسته ی
حرفهای من سکوتی پر معنا نهفته است صدها جلد کتاب
یک دقیقه آن است و در تاکستان ابدیت یک شاخه انگور دارد
شرابی که از آن افشرده ام دنیاییی را مست میکند ودیگری را می کشد
مرا رها نکن


 
يكي مي پرسد : اندوه تو از چيست ؟

سبب ساز سكوت مبهمت كيست ؟

برايش صادقانه مي نويسم : براي آنكه بايد باشد و نيست .
 
 
 
دوستداشتن یک نوع باوره، خوش به حال آن باوری که صادقانه باشد.
 
 
 
دوری فقط تعبیریست که فاصله ها از ما دارند، اما بی خبرند از نزدیکی دلهایمان!
 
 
 
 به کوچه ای رسیدم که پیرمردی از ان خارج میشد به من گفت:نرو که بن بسته!
گوش نکردم ، رفتم وقتی برگشتم و به سر کوچه رسیدم پیر شده بودم . . .
 


+ نوشته شده در دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 16:44 توسط rahaa16 | ارسال نظر(1)

post

 

موقعی که می خواستمت می ترسیدم نگات کنم، موقعی که نگات
کردم ترسیدم باهات حرف بزنم، موفعی که باهات حرف زدم ترسیدم
نازت کنم، موقعی که نازت کردم ترسیدم عاشقت بشم، حالا که
عاشقت شدم می ترسم از دستت بدم
 
 
به من می گفت: انقدر دوستت دارم که اگر بگویی بمیر، میمیرم... باورم
نمی شد... فقط یک امتحان ساده به او گفتم بمیر... سال هاست در
تنهایی پژمرده ام... کاش امتحانش نمی کردم...
 
 
اون لحظه
اون لحظه که گفتی یکی بهتر از تورو پیدا کردم،‌ یاد اون روزایی افتادم که
به صدتا بهتر از تو گفتم من بهترینو دارم...
 
 
 
رسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آواز بخوان
 
 


+ نوشته شده در دوشنبه 29 آبان 1391 ساعت 16:41 توسط rahaa16 | ارسال نظر(0)

post

 

فرق من و تو: گفتي عاشقمي، گفتم دوستت دارم. گفتي اگه يه روز نبينمت ميميرم، گفتم من فقط ناراحت ميشم. گفتي من بجز تو به كسي فكر نمي كنم، گفتم اتفاقا من به خيلي ها فكر مي كنم. گفتي تا ابد تو قلب مني، گفتم فعلا تو قلبم جا داري. گفتي اگه بري با يكي ديگه من خودمو مي كشم، گفتم اما اگه تو بري با يكي ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم. گفتي ... ، گفتم... . حالا فكر كردي فرق ما اين هاست؟ نه! فرق ما اينه كه: تو دروغ گفتي، من راستشو
 
هميشه با بدست آوردن اون كسي كه دوستش داري نمي توني صاحبش بشي ، گاهي وقتا لازم هست كه ازش بگذري تا بتوني صاحبش بشي ، همه ما با اراده به دنيا مي آييم با حيرت زندگي ميكنيم و با حسرت ميميريم اين است مفهوم زندگي كردن ، پس هرگز به خاطر غمهايت گريه مكن و مگذار اين زمين پست شنونده آواي غمگين دلت باشدافسوس...آن زمان كه بايد دوست بداريم كوتاهي ميكنيم آن زمان كه دوستمان دارند لجبازي ميكنيم و بعد...براي آنچه از دست رفته آه مي كشيم
 
 
هيچوقت مغرور نشو ... برگا وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن ... آنكس كه اعتماد مي كند خيانت مي بيند و آنكس كه اعتماد نمي كند خود خيانتكار است. آدما مثل كتابن ... از روي بعضي ها بايد مشق نوشت ... از روي بعضي ها بايد جريمه نوشت ... بعضي ها رو بايد چندبار خوند تا معنيشونو بفهميم ... و بعضي ها رو بايد نخونده دور انداخت
 
اگه يه روز من مردم و تو منو دوست داشتي پنج شنبه ها بيا سر مزارم و گل سرخ رنگي را روي قبرم بذار تا هميشه اون گلي رو كه بهت داده بودم رو به خاطر بيارم ولي ... اگه تو مردي......... من فقط يه بار ميام مزارت ميام و اون دسته گله سفيده مريم رو كه با خونه خودم سرخشون كردم برات هديه ميكنم وعاشقانه كنارت جون ميدم تا بدوني هيچ وقت تنها نيستي
 
گفتي منو دوست داري تو گفتي عاشق چشمام شدي تو گفتي احساسمو دوست داري تو گفتي قلبت مال منه تو گفتي بوسه هامو دوست داري تو گفتي قصه هامو دوست داري تو گفتي دوست داري نوازشت كنم تو گفتي ميخواي تو بغلم بگيرمت تو گفتي همدرد تو منم تو گفتي همراز تو منم تو گفتي شب و روز من تواي تو گفتي تنها يار من تواي تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم


+ نوشته شده در یکشنبه 28 آبان 1391 ساعت 11:58 توسط rahaa16 | ارسال نظر(0)